تبليغاتX

تصاوير | دانلود موزيك | دانلود نرم افزار | دانلود موزیک ویدئو | خبری | ترفندستان | مطالب علمي | جكستان


_Yousef-p _ weblogs Climax ღ - مدی­تیشن کاربردی Pracdical Meditation

Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

مدی­تیشن کاربردی

 Pracdical Meditation

  

فهرست

 


پیشگفتار

چرا مدی تیشن

من کی هستم?

آگاهی روحی

آنچه که روان نامیده می شود

حفظ تعادل

کارما

گفتگو با خدا

آیازمان منتظر کسی می ماند یا نه ؟

هشت قدرت


 

 

 

 

پیشگفتار

 

مدی تیشن کاربردی برای افرادی که می خواهند زیبایی ونیروی دنیای درونشان را کشف کنند،پیشنهاد می شود. ما افراد بشری نیاز به رشد روان مان را درک کرده ایم. همان طور که می کوشیم خودمان را با آهنگ رو به افزایش زندگی وپیچیدگی هایش ،تطبیق داده وحفظ نماییم.

تمرین مدی تیشن وشناخت مکانیزم وقدرت اندیشه به حذف اضطراب،فشارها،دلهره ها کمک می کند.آنچه که برای شکوفایی شخصیت بسیار مضر می باشد .

برای اینکه بتوانیم مدی تیشن کنیم ،اول باید آنچه را که آگاه به دیدن آن نبودیم یعنی «خویشتن» را ببینیم ،پس باید کنترلی بر اندیشه هایمان را به دست آوریم وبه خصوص با ید از نویاد بگیریم که به صدای درون خویش گوش فرا دهیم ویاد بگیریم که دوباره بر خودو   بر سرنوشت خود مسلط شویم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا مدی تیشن ؟

  مردم برای منظور های مختلفی به سوی مدی تیشن می آیند عده ای برای کسب آرامش وبعضی برای کنترل خویشتن .بعضی ها برای کسب قدرت وعده ای دیگر برا ی تجربه سکوت.بعد از همه اینها ،اکثریت می گویند که برای کسب آرامش وآرامش روان می آیند.در یک نگاه کوتاه، ابتدا تفاوتی بین این دو به نظر نمی رسد .اما در بررسی دقیق تر ما متوجه می شویم که آنها خواستار دوموضوع متفاوتند. آرامش تنها یک تجربه است در حالی که آرامش روان یک روش زندگی است.

برای همگی ما پیش آمده است که از یک لحظه آرامش هر چند زود گذر ،لذت برده باشیم.تجربه کردن آرامش به تنهایی کار مشکلی نیست .سکوت وآرامش از طریق مدی تیشن کردن به دست می آید چون تمرین مدیتیشن برای این هدف طراحی شده است .با این حال برا ی کسب آرامش روان [1] لازم است که ما خواهان تجربه آرامش به طور دائمی باشیم .در طی زندگی روزمره ،ما نیاز داریم که خودمان را چنان کنترل کنیم که بتوانیم هرنوع تجربه ودر هرزمان که مایل باشیم،را داشته باشیم. برا ی تجربه کردن آرامش روان دائمی ،ما به چیزی بیشتر از یک تکنیک برای انجام مدی تیشن نیاز داریم .بعد از همه ی این صحبتها ­،در میان جر وبحث با فروشنده ی مغازه ای بر سر عوض کردن کالایی ما نمی توانیم برای کسب دوباره ­­­­ی آرامش موقت مان ،پنج دقیقه ای را نشسته ومدی تیشن کنیم وموقعیت را بررسی کنیم .آنچه ما نیاز داریم در زندگی روزانه وبخصوص در شرایطی که آرام بودن کاری آسان نیست ،ذخیره ی آرامشی است که قبلا ً به مرور زمان ،آرام آرام در درون مان انباشته کرده ایم .اگر ما از انجام مدی تیشن وذخیره آرامش در درونمان برای  زندگی روزانه مان استفاده نکنیم ،واقعا ً این مدی تیشن چه فایده ای بر مادارد ؟  بدین دلیل است که تأکیدی فراوان بر انجام مدی تیشن می شود اول ُاینکه،آموزش دادن روش های ساده وموثر راجایوگا[2] وگفتگو درباره اینکه چگونه می توانیم تجربیات بدست آمده را عمیق تر نمائیم . دوم اینکه با بررسی دلایل پشت اضطراب وتنشها در زندگیمان،از طریق درک کردن آنها، ما می توانیم تغییر دلایل ریشه ای واصلی آنها را با استفاده کردن از قدرت حاصل از مدی تیشن شروع کرده وهمچنین می توانیم چگونگی تبدیل احساسات آرام بخش به اعمال ورفتار آرامبخش توضیح داده وشفاف سازی نمائیم به طوری که آرامش به تدریج به آرامش روان تبدیل شود .

 

 

 

مدی تیشن چیست؟

مدی تیشن پروسه ای از شناخت خودمان در هر دو وجه ی ،«خویشتن درونی» وچگونگی واکنش نشان دادن به دنیای بیرونی به طور کامل است. بعد از همه ی انیها در مفهوم لغوی کلمه مدی تیشن به معنی سر گرم وراضی کردن خویشتن است .از طریق مدی تیشن ،ما «خویشتن »متفاوتی از شخص مضطرب وآشفته ای را کشف می کینم .شخصیتی که ممکن است در ظاهر به این «من » شبیه باشد. ما می فهمیم که واقعا ً طبیعت حقیقیمان، خویشتن واقعیمان،مثبت است ومتوجه می شویم که اقیانوسی از آرامش درست در درگاهی وجودمان وجود دارد .

داستان هندی شیرینی در مورد ملکه ای است که گردنبند با ارزشش را گم کرده بود وبا اضطراب زیادی همه جا دنبالش می گشت ودرست در لحظه ای که از پیدا کردنش نا امید شده و خسته از یافتن آن بود متوجه وجود گردن بند به دور گردنش شد.داستان آرامش هم بدین گونه است .اگر در جستجوی آن در دنیای بیرون از خودمان ودر محیط اطراف یا در مردم دیگر باشیم  ،هرگز به آن نمی رسیم ولی اگر ما یاد بگیریم که کجا وچگونه در درون خودمان به دنبال آن باشیم، حتماً آن را خواهیم یافت ومتوجه خواهیم شد که آن همیشه در درونمان است .کلمه ی مدی تیشن[3] برای توصیف مصارف متعدد روان از مراقبه وتمرکز گرفته تا کشف ودعا خوانی،به کار گرفته شده است.خود کلمه احتمالا ً ازریشه کلمه لاتین مدری[4] به معنای شفابخش گرفته شده است.

مدی تیشن می تواند مطمئناً به عنوان پروسه ی درمانی احساسی وروانی وتا اندازه ای فیزیکی به کار رود. ساده ترین تعریف مدی تیشن ،استفاده کردن صحیح از روان یا مثبت اندیشیدن است .به معنای رد ونفی افکار نیست بلکه به طور صحیح از آنها استفاده کردن است .

 درانواع مختلف مدی تیشن از دو نوع تمرین اصلی استفاده می شود.

1-     تمرینات تمرکزی که معمولاً از اشیائی مانند گل یا شمع وغیره استفاده می کنند .

2-     تکرار یک ذکر (مانترا)[5]

ذکر یک جمله، کلمه مقدسی است که به طور مکرر چه با صدای رسا ،یا با نجوا وچه در افکار و در سکوت تکرار می شود وهدف آن رهاو آسوده کردن روان می باشد.

مدی تیشن را جایوگا از کار تمرکز بر گرفته ولی از شیئ فیزیکی برای این کار استفاده نمی کنند .موضوع تمرکز در این نوع مدی تیشن «خویشتن درون »است .به جای تکرار کلام یا جمله ای به نام ذکر با استفاده کردن از روان به روشی طبیعی ،سیری از اندیشه ها جریان می   یابد .

این رشته اندیشه ها ی مثبت بر درک صحیح خویشتن شکل  می گیرد وبه عنوان کلیدی برای باز گشایی قفل گنجینه های تجربیات آرام بخش که در درون نهفته است ،به کار   می رود.

 

تمرین مدی تیشن

  اجازه دهید تصور کنیم که خارج از این اتاق چیزی وجود ندارد ....من کاملاً از دنیای بیرون جدا شده ام ورها وآزاد هستم    برای کشف دنیای درونم ...من تمام توجه ام را به سوی درونم بر می گردانم ،انرژی افکرم را بر مرکز پیشانی ام متمرکز می کنم ....من حسی از جدایی ومستقل بودن از بدن فیزیکی ودنیای اطراف دارم من شروع می کنم از سکوت اطراف ودرونم آگاه شدن ....احساسی از آرامش طبیعی من رادر بر می گیرد ...

امواج آرامش به نرمی نا آرامی وتنش را از درونم ربوده ومن را در بر می گیرند ...

من بر این احساس آرامش عمیق متمرکز می شوم.

فقط آرامش ....من ...سرشارازآرامش ....هستم ....

آرامش حالت حقیقی ام است ....به تدریج روانم خیلی آرام وشفاف می شود ....من احساس راحتی ورضایتمندی می کنم ...

با برگشت به آگاهی طبیعی آرامشم ...من برای لحظه ای    می نشینم واز این احساس آرام بخش لذت می برم .

برای تمرین وتکرار کردن این جملات ویا افکاری مشابه آنها  بر نامه ریزی کنید.               حداقل به مدت ده دقیقه ودو بار در روز این کار را انجام دهید .

بهترین وقت ،صبح بعد از گرفتن دوش وقبل از شروع فعالیت روزانه است.وقت مناسب دیگر ،عصر هنگام ،وقتی که فعالیت روزانه تمام شده است.در طی روز،در حین انجام هر نوع فعالیتی، به خودتان یاد آور شوید که آرامش  طبیعت  حقیقی تان است .

همان طور که شما این تمرین را انجام می دهید ،افکار مثبت وآرام بخشی در روان راحتر ظاهر می گردد وآرامش روان بیش از پیش به طور طبیعی پدیدار خواهد شد .

 

 

 

 

 

 

 

 

من کی هستم ؟

 

   این سوال در وحله اول خودش را بسیار ساده وآسان برای پاسخ گویی،نشان می دهد.با وجود این به محض اینکه ما به اندیشیدن دوباره آن مشغول می شویم ،متوجه می شدیم که آنچه ما در پاسخ ارائه می دهیم ،مشخصات ظاهری از جمله اسم یا مشخصات فیزیکی مان است وحالات ،خلق وخوی ،هزاران اندیشه ،اعمال وخلاصه عکس العمل ها یمان که در بر گیرنده  ی من وزندگی ام است ،را بیان نمی کنند.حتی توصیفی از آنچه ما انجام می دهیم ،می تواند گیج کننده باشد .چون هر روز ما جامه های مختلفی را بر تن می کنیم .ممکن است ما روز را با نقش همسر ویا شوهر شروع کنیم .در سر کار ممکن است منشی یا کارمند یا معلم باشیم .وقت ناهار ممکن است ما دوستی را وعصر آشنایی را ملاقات کنیم.کدام یک از این نقشها که ما بازی می کنیم "من "هستم .

در هر نقشی که ما بازی می کنیم ،جنبه متفاوتی از کاراکترمان پدیدار می شود.بعضی اوقات ،ما آنچنان نقشهای متفاوت ومتضادی را بازی می کنیم که در نهایت نمی دانیم  کی هستیم وچه نوع کاراکتری داریم .زمانی که در  مهمان ای،با مدیرمان برخورد می کنیم وهمزمان پدر ومادرو دوستانمان به دیدن ما می آیند ،دچار سردرگمی می شویم و نمی دانیم چگونه باید با آنها رفتار کنیم .ما نه تنها روش خاصی از عمل کردن دربرابر آنها را برای خودمان تثبیت کرده ایم بلکه در روانمان،آنها را به داشتن چند نقش در برابر خودمان  محدود کرده ایم .

مامطالب ومسئولیت ها را به آنها به عنوان رئیس یا والدینمان و نه درجایگاه افراد دیگر بازگو می کنیم.با این حال کاملاً آگاه هستیم که هویت حقیقی مان توسط نقش هایی که ما بازی می کنیم،تعیین وتعریف نمی شود.چگونه ما می توانیم در مورد خودمان بیاندیشیم؟واقعاً من کی هستم؟

آنچه که مورد نیاز است ،چیزی دائمی ،امن وبا ثبات است. ما صبح از خواب بیدار می شویم ،در آیینه نگاهی انداخته وبه نظر می آید که درست همان فردی که دیروز بودیم ،هستیم.ولی ما همه می دانیم که این خیالی بیش نیست وبه مرور زمان بدن که انرژی فنا پذیری است ،فرسوده می شود. در راجایوگا،به جای پذیرش هویت جسمی وآشکار ما تعیین هویت به افکار وآگاهی مان می کنیم چون افکار همیشه پیدار و جاودان هستند.هر سنی که ما داشته باشیم محتوایشان ممکن است که تغییر کند ولی توانایی ومهارت اندیشیدن هیچ وقت تغییر نمی کند.اول اینکه ما موجودی هستیم که می اندیشیم وتجربه می کنیم. اندیشه ها چیزی فیزیکی نیستند که ما بتوانیم آنها را با ارگانهای فیزیکی تجربه کنیم .ما  نمی توانیم اندیشه ای را ببینیم،لمس کنیم یا مزه کنیم. اندیشه ها از مواد فیزیکی وماده وهمین طوراز سلول های مغز ی تشکیل نشده اند. ما موجودی غیر فیزیکی یا موجودی معنوی هستیم.از کلمات «خویشتن » و«روح» برای توصیف این موضوع استفاده شده است .

 روح شکلی ثابت و تغییرناپذیر  داردکه از بین نمی رود. بدون ابعاد فیزیکی آنچنان کوچک است که نمی تواند به اجزاءکوچکتر از خودش  تقسیم شود. من ،روح ،ستاره ای    نا مرئی،منبع نقطه ای شکلی از انرژی نورانی و آگاهی ام.این روح نامرئی وظریف ،سر چشمه تمام آنچه من انجام می دهم، است.  روح مانند،راننده وبدن شبیه ماشین است. راننده یک ماشین برای حفظ کنترل کامل ماشین ،باید جایی قرار بگیرید که به راحتی کار کنترل را انجام داده وهمچنین بتواند تمام اطلاعات لازم برای تصمیم گیری را جمع آوری کند.هر اندیشه با انگیزه وحرکتی از سوی مغز در جهت تبدیل به کلام یا عملی هدایت می شود.در دروس را جا یوگا گفته شده است که روح در مرکز پیشانی ودر مجاورت مغز قرار دارد.این دانش نقطه  ثابت و مشخصی رابه ما ارائه می دهد که برای تمرکز کردن به آن می توانیم رجوع  کنیم .

   هویت من روح است وتمام هویت های دیگر –  معلم ،شاگرد ،مرد ،زن ،پدر ،مادر ،دوست ،خویشاوند وغیره ...همه به سادگی نقشهای مختلفی هستند که من ،روح اجرا می کنم .بازیگران خوب می توانند هر نقشی را بازی کنند.آنها نقششان را با بهترین مهارت هایشان اجرامی کنند.ولی هرگز فکر نمی کنند که واقعاً هاملت یا «کلوپاترا»هستند.آنهاآن را می دانند وبا وجود اینکه مشغول وسر گرم اجرائ نقششان هستند ،در انتهای اجراء ،آنها جامه شان را کنده وبه هویت حقیقی شان  دوباره بر می گردند.هر نقشی که من «روح» مجبور هستم ،اجرا می کنم با این درک که هویت حقیقی ام ،روح ،موجودی ابدی ،معنوی وزنده است .بدن به سادگی جامه فیزیکی وموقتم است .

  روح صفاتی مثبت ،آرام وفطری دارد .در مدی تیشن ،من آگاهی از موجودیت خودم را به عنوان روح را خلق می  کنم.این آگاهی به طور طبیعی موجب تجربه کردن این صفات مثبت وآرام می شود .به این آگاهی ،آگاهی روحی[6] گفته   می شود .این آگاهی تنها در طول انجام مدی تیشن به دست انجام نمی آید بلکه ماآن را در طی انجام دادن کارها نیز تجربه وحفظ می کنیم .ما بر افکار ،احساسات ،کلمات ،واعمالم کنترل بیشتری را کسب می کنیُم.این آگاهی طبیعی از خودمان به عنوان موجودی آرام تمام اعمال ما را سر شار از آرامش می کند وخواسته وآرزوی ما برای رسیدن به آرامش روان به روش طبیعی به دست می آید.

  در حین انجام مدی تیشن، ما درباره ی هویت حقیقی مان شروع می کنیم به اندیشیدن .اجازه می دهیم که افکار واندیشه های درباره روح وصفاتش روانمان را سر شار کند. در ابتدا مهم نیست که سرعت افکار در حین حرکت در مسیر صحیح چقدر تند وپر شتاب  باشد.اگر افکارمان در مسیر بیهوده ای دچار سر گردانی شدند به نر می و باملایمت آنها را بر گردانده و آنهارا به افکاری آرام درباره ی «خویشتن» تبدیل می کنیم .همین طور که ما در تجربه کردن چنین افکاری مشغول می شویم ،آنها به تدریج آرام تر وکند تر می شوند وبه زودی ما می توانیم طعم آنها را چشیده واز آنها لذت ببریم .درست همانطور که وقتی به ما چیز ویژه ای برای خوردن می دهند وما آن را با کندی ومتانت می خوریم وهر لقمه را برای طعم ومزه عالی اش تحسین می کنیم .بدین ترتیب ،ما تجربه کردن هر اندیشه مثبتی را تحسین کرده ومورد توجه قرار می دهیم .جمله ساده من روح آرامی هستم وارد زندگی مان می شود بهمحض اینکه ما تجربه کردن آن را شروع کنیم.

این نوع مدی تیشن ،روش متفاوتی از تکرار کردن یک ذکر یا متمرکز شدن بر یک شمع یا ریتمی از تنفس است .در راجا یوگا ،انجام مدی تیشن با حفظ حالت آگاهی روح در وضعیتی  آرام در حین انجام کارهای روزانه کامل می شود.

از طریق حفظ حالت آگاهی روحی به این ترتیب ،ما به سوی هدفمان پیش می رویم .هدف دستیابی به آرامش روان دائمی است .در مدی تیشن های دیگر ،ذکر فقط برای انجام مدی تیشن به کار می رود.در راجایوگا، ماافکار خلق شده در طی انجام مدی تیشن را مستقیما وارد زندگی روزانه می کنیم .این روش اولین ومهمترین قدم ومرحله برای به کارگیری عملی مدی تیشن در زندگی مان است. همین طور که ما به انجام کارها مشغول می شویم،خودمان را روح ای تجربه می کنیم که از طریق بدن کار ها را انجام می دهد.در این حالت آگاهی مان ازتنها جسم بودن فراتر می رود.وقتی ما دیگر افراد را می بینیم،ماورای اسم ،جسم ،نژاد ،فرهنگ وجنسیت آنها رفته وبا بینشی از برابری، یک روح، که شبیه خودمان هستند آنها را می بینیم .روحهایی که نقشهای متفاوتی را اجرامی کنند.این دیدگاه به ما کمک می کند که صفاتی مانند شکیبایی، بردباری وعشق را در درونمان رشد بدهیم .آنچه برای آرام بودن در تمام مدت زندگی روزانه به آن احتیاج داریم.

از طریق درک وتجربه کردن صفات حقیقیمان،ما اعتماد ،عزت نفس واحترام خویش را به دست آورده ودیگرتوسط تجربیات دیگران به این سو وآن سو هل یا کشیده نمی شویم.با حفظ روح آگاهی، ما در حالت آرامش خودمان خواهیم ماند.برای این موضوع البته زمان وتلاش لازم است. پاداش تمرین ها خود به تنهایی سر گرم کننده است وفایده های  بیشتری در طی زمان هم ذخیره خواهد شد .

 

تمرین مدی تیشن

 وقتی می خواهید مدی تیشن کنید، محلی بسیار ساکت را که می توانید در نظر بگیرید. بهتر است اتاقی باشد که زیاد مورد استفاده قرار نمی گیرد. اگر این امکان وجود ندارد،  جایی را در نظر بگیرید که وسائل و سر و صدا های اطرافیان مزاحم شما نباشند.این مکان را برای این منظور در نظر بگیرید.انجام این تدارکات روانی به تمرکز شما کمک می کند. با زمان ده دقیقه یا پانزده دقیقه شروع کنید و به تدریج با تجربه کردن آن مدت اش طولانی می شود.نور ملایم و نوار موسیقی آرامی در هدایت روان در مسیری مثبت می توانند موثر باشند.

وقتی شما مدی تیشن را تمام کردید لحظه ای بر آنچه کسب کرده اید و در مورد حالت روحی تان بعد از انجام مدی تیشن فکر کنید و تجربه خودتان یاداداشت کنید. این یادداشت تجربه شما را مورد تاکید قرار داده و آنچه را که از طریق مدی تیشن به دست آورده اید را تحسین می کند. فقط وقتی شما احساس خوبی دارید مدی تیشن نکنید،بر عکس زمانی که شما واقعا نمی خواهید آن را انجام دهید یا نمی توانید آن را انجام دهید، مدی تیشن کنید و در این شرایط بیشترین فایده را از آن می برید و درست در زمان آشفتگی روان است که شما نیاز دارید مدی تیشن کنید.

 

افکاری برای مدی تیشن

این افکار برای شروع تمرین مدی تیشن پیشنهاد  می شود.شما اگر دوست دارید می توانید افکار مشابه آنها را خودتان خلق کنید.هر نوع اندیشه ای که بر اساس آگاهی خویش به عنوان روح باشد قابل قبول است. به آهستگی در موردانیها فکر کنید ومصمم با شید که هر اندیشه را قبل از ترک آن تجربه کنید. من توجه ام راازدنیای فیزیکی وارگانهای فیزیکی ام به سوی درونم فرامی خوانم ...

من بر خودم متمرکز می شوم ......من از طریق این گوشها می شنوم ولی این گوشها نیستم.....من از طریق این چشمها می بینم ولی این چشم ها نیستم...من پشت چشم ها ودر مرکز پیشانی قرار دارم ...جرقه ی ابدی انرژی زندگی ام ....این انرژی زندگی به بدن نیرو می بخشد .....من موجودی غیر جسمی هستم ...من یک روح ابدی هستم ....من یک بازیگرم ...این بدن تنها جامه ی من است . من اندیشه هایم را بر نقطه ای بر مرکز پیشانی وبین دو ابرو متمرکز می کنم ...نقطه ظریف ای از نوری آگاه ...من کاملاً خودم را مستقل از بدن احساس می کنم ...آرام وسبک ....من ستاره ای هستم که نور منتشر می کند....من آرامش عمیق ورضایتمندی درونی را یافته ام...من حالا خویشتن حقیقی ام را       می شناسم ...روحی آرام،پاک وابدی .......من در اقیانوس آرامش قرار دارم.......تمام نزاع ها تمام شده است .....سکوتی عمیق تمامی وجودم را در بر گرفته است.....ام شانتی .

ام: من هستم وشانتی :آرامش

ام شانتی؛ من روحی آرام هستم .

 

 

 

 

 

 

آگاهی روحی

چرا باید اندیشه،«من روحی آرام هستم»برای ما از اندیشه «من یک بدن هستم».مفید تر باشد؟در درس قبلی ،گفته شد که این اندیشه به ما فرصت می دهد که از نقشی که بازی می کنیم،فاصله بگیریم وبی طرف باشیم.درک معنای این کلمه «بی طرف بودن»مهم است وبه معنای دورافتادن یا منزوی شدن نیست ،جایی که قطع رابطه ای شکل می گیردویابه آن معنا هم نیست که ما ناظر بی توجه وتنبلی از آنچه می گذرد باشیم، بلکه به معنی آگاهی بودن از نقش مان به عنوان بازیگر است .ما نقشمان را با شور وذوق وعشق زیاد بازی می کنیم ولی نمی گذاریم که انتظارات ،بار سنگین ونگرانیهای موقعیت های بیرونی ومردم دیگر بر درکمان در مورد این که من کی هستم، من موجودی آرام هستم.اثر بگذارد.در واقع کلمه ای که بیشتر اوقات با کلمه« بی طرف و مستقل بودن» بکار می رود کلمه "مهربان بودن" است.با آگاه بودن از طبیعتمان به عنوان روح،ما صفات طبیعی مان را تجربه می کنیم به طوری که احساسات ای که با مستقل وبی طرف بودن مربوط می شوند در بیانگر احساسات دوری یا کمبود علاقه وتوجه نیست بلکه بیانگر آرامش ،عشق وشادی است .

 چگونه آگاهی روحی در جهت رشد دیدگاهمان در مورد خودمان ودیگران می تواند به ما کمک کند؟ما اغلب عادت مقایسه کردن خودمان را با دیگران داریم وخودمان رادر نور آنچه به عنوان شایستگی یا ناشایستگی در دیگران می یابیم ،می بینیم.این نحوه نگرش می تواند گاهی به احساس نا امیدی ،انتقاد از خود ودیگر موقعیت های منفی دیگر روان ختم شود.از طریق تجربه آگاهی روح ،ما شایستگی مان را درک کرده واز مقایسه کردن خودمان با دیگران خود داری می کنیم.انتقاد از خویش با تجربه کردن صفات طبیعت حقیقی مان از بین می رود.این حرکت نه تنها به خود بزرگ بینی ختم نمی شود بلکه ثبات واعتماد به خویش را رشد داده وشک ها جای خود را به ایمانی عمیق تر به خویش می بخشند.

 اگر ما بفهمیم که روح آرامی هستیم،درک خواهیم کرد که دیگران هم همین گونه هستند .با این آگاهی ،توانائی نقل کردن این موضوع را با آنها با لحن برادر گونه وخالصانه خواهیم داشت .گاهی رفتاری ضد ومخالف این نگرش انجام می گیرد. شخصی ممکن است از رفتار ما دلخور وعصبانی شده واحساس تهدید در ما ایجاد کند .وما در جواب ،تند وبا عصبانیت پاسخ  گوییم .جر وبحث دائمی نمی تواند ادامه یابد .این نوع بحث ها انعکاسی از آگاهی جسمی است .به جای اینکه در وحله اول ما دیگران را بااین دیدگاه ببینیم که روح های آرامند وحال نقشی را بازی می کنند .با دیدن نقش خشم آلوده آنها ،ما می اندیشیم که آنها ذاتاً وواقعاً اینگونه عصبانی اند وطبیعت حقیقی اش اینگونه است.

 اگر به جای اینکه این گونه عمل کینم ،با اندیشه ای مصمم به دیگران به عنوان روح ای آرام وبه طبیعت ذاتی شان بنگریم، می توانیم به روشی متفاوت وبدون خشونت باآنها بر خورد کنیم.ما خشونتشان را به عنوان امری موقتی ونه ذاتی وبخشی از طبیعت حقیقی شان می بینیم .وبه جای اینکه با خشونت وبه حالت دفاعی ،عکس العمل نشان دهیم ،می توانیم ناظر بی طرفی باشیم.وحتی به آنها آرامش ببخشیم.می توانیم به طور طبیعی با سکوت در شرایطی خود را قرار دهیم که هر لحظه که به کمک نیازدارند ،در کنار آنها باشیم .ما درک خواهیم کرد که خشونتشان فقط در گیر شدن با آشفتگی خودشان است .این بینش مثبت به عنوان حامی ومحافظ ما عمل می کند .واحساس نمی کینم که مورد حمله قرار گرفته ایم .به علاوه ،عکس العمل آرام وبا ثباتمان به خنثی کردن موقعیت کمک خواهد کرد.

 روشهای دیگری که آگاهی روحی می تواند به ما کمک کند که به دیگران کمک کنیم،وجود دارد.کسی که چیزی را دارا نیست ،نمی تواند ببخشد.وقتی دوستی با اضطراب به دیدن ما می آید.همدردی وهمفکری بیشترین همکاری وبهترین محبتی است که به او می توانیم بکیم.اگر چه این کار به او قوت قلب می بخشد،ولی لزوماًخیلی مفید نیست.موقعیت نامناسب ضعف وگیجی در روان شان به وجودآورده و بررسی کردن وبه وضوح مسائل دیدن را برای آنها مشکل می کند.اگر پیشنهاد ها وعکس العمل مان برای آنها نه تنها سرشار از همدردی وهمفکری باشد ،بلکه مملو از آرامش ،قدرت بوده وقابل اجراءباشد،آنها می توانند نه تنها رفاه روانی وآرامش بلکه آنچه که سر شار از ارزشهای مثبت است وبه دردشان می خورد را با خود ببرند.روانی قوی ونیرومند، باثبات ومنظم برا ی این کار نیازاست.

آگاهی روحی به ما اجازه می دهد که در همراهی با دیگران به طور طبیعی رفتار کنیم.این راحتی از سوی ما به دیگران کمک می کنند که آسوده وبدون اضطراب باشند.چون آنها احساس دین نسبت به ما نمی کنند.بااگاهی روحی،ما فقط خوبهارادر دیگران       می بینیم.نه تنها فضائل آشکار را بلکه انچه که پنهان است را می بینیم ودر بر گشت،این کاربه آنها کمک می کند که فضائل مثبت وویژگیهایشان را درک کنند. عشق واحترامی عمیق وریشه دار برای دیگران به طور طبیعی رشد می یابد.وقتی که ما نسبیت وخویشاوندی معنوی مان به آنها را بشناسیم ورد پی این شناخت ،درک این که ما همگی از یک خانواده هستیم ،شکل خواهد گرفت .

تمرین مدی تیشن

مدی تیشن به معنای،آگاه از صفات طبیعی خودمان باشیم وموضوع سختی نیست وموضوعی هم نیست که به خودمان تحمیل کنیم.مانمی توانیم برای مدی تیشن کردن به خودمان فشار بیاوریم.در واقع هر چه بیشتر برای این کار به خودمان فشار بیاوریم ،کمتر نتیجه می گیریم .تمرکز زیاد وبسیار سنگین سردرد به همراه خواهد داشت وبه جای تازه وراحت شدن،تنش خواهیم داشت .

اولین قدم فقط راحت بودن است .عده ای عقیده دارند که توانایی راحت شدن وآرام شدن در خودش ،موفقیت رسیدن به هدف آرام شدن را نهفته دارد .در مدی تیشن یک بار که ما آرام شدیم ،نگرانی ها واضطراب های زندگی روزمره نا پدید شده وروان رها وازاد برای کشف موضوعات ملایم می شود .دنیای ما مخلوق روان ماست .برای همین است که ما افکارمان را با آگاهی روحی سر شار می کنیم .اندیشیدن در باره آرامش به ما کمک می کند که آرامش را تجربه کنیم. هر چه بیتشر ما خودمان را آرام کنیم، خوشی و احساس راحتی وآسودگی عمیقتر خواهد شد،تا زمانی که ما به مرحله قوی تری از مدی تیشن نرسیم،نمی توانیم از سکوت که از درون جاری می شود،لذت ببریم .

همانطور که ما پیشرفت می کنیم ،مدی تیشن از یک تکنیک برای َآسوده شدن فراتر می رود .موضوع دیگر فقط آرام وآسوده شدن نیست بلکه خودمان را باآرامش پر کردن وفرای آرام شدن است..تجربه آرامشی که از طریق تمرین تمدد اعصاب بدست می آید را می توان به مثابه قطره ای در برابر اقیانوس آرامشی در نظر گرفت که در آن می توانیم خودمان را از طریق مدی تیشن وغرق کنیم .

ما افکار یا عبارات بسیار ساده ای را در طی مدی تیشن حفظ  می کنیم .فقط دو یا سه تا از آنها کافی است که با دقت استفاده شوند. ما به نرمی آنها را تکرار می کنیم وبه خودمان زمان می دهمیم تا احساسات نهفته در آن عبارت را کشف وتجربه کنیم.

برای نمونه:

"آرامش مانند فرورفتن در تشکی از پر است ....سبکبال بودن مانند شناور شدن در ابرها است .....عشق نوری تا بان ،گرم وطلایی در روانم است ......

همانطور که ما به چنین افکار وتجربیاتی سر گرم می شویم ،به تدریج احساس می کنیم که از تمام افکار دنیوی وتنشها خود را رها کرده ایم و سبک ورها شده ایم.

حالا ما روح آگاه شده ایم،آگاه از طبیعت حقیقی مان .این سبکی  ،آگاهی است که ما می خواهیم وارد زندگی روزمره مان بکنیم به طوری که هر مشکل ومانعی که پیش آمده را بتوانیم به راحتی وبه طورموثری برطرف نمائیم.

 

اندیشه هایی برای مدی تیشن

برای روزهای اخیر،چند جمله سادهرا در نظر بگیرید مانند «من روح آرامی هستم»،من موجودی نورانی واز عشقم واین احساسات را به سوی دیگران ودنیا منتشر می کنم ومن نقطه نامرئی از آگاهی ام که از این بدن جسمی وفیزیکی متفاوت است .این افکاررا به آرامی برای خودتان تکرار کنید به طوری که عمیقاً بیشتر وبیشتر در وجودتان حک شود تا زمانی که احساسات با هم دیگر جور شوند ویکسان گردند.زمانی که این یکسانی اتفاق افتاد،تنش بین آنچه که باید انجام دهید واآچه که واقعاًدر حال انجام هستید از بین می رودوروح احساس سیر بودن ورضایتمندی می کند. به علاوه دیدن دیگران به عنوان روح وماورای نقشی را که بازی می کنند را تمرین کنید .


آنچه که روان نامیده می شود

نشستن وآرامش را  تجربه کردن یک موضوع است ودر واقع استفاده از مدی تیشن برای نوع تعیین زندگی مان کاملاً موضوع دیگریست. فرق زیادی مابین نیت وقصد وعمل هست وگاهی ما خودمان را با گفتن اینکه «من نمی خواستم این کار را بکنم...یا معذرت می خواهم....از گفتن این حرف منظوری نداشتم ....» به دام می اندازیم.برای به دست گرفتن کنترل کامل زندگی نه تنها نیاز داریم که بدانیم بلکه همچنین درک وفهمیدن پروسه ومراحلی که از طریق آن،نیت وقصد به عمل تبدیل می شود ضروری است .

  برای مثال،انواع مختلفی مواد خام وارد کار خانه تولید ماشینی می شود:ورقه های آهن وپیچ ومهره ،سیم های الکتریکی ،رنگ وغیره.این مواد خام می تواند با تجربیات ونیات ما مقایسه شود.همانطور که مواد خام از دستگاه ها عبور می کنند ،مراحل مختلفی روی آنها کار می شود ودر انتها ،به صورت ماشین نمودار می شوند .با وجود این تصور کنید که عیبی در تولید ماشین ،به طور دائم تکرار می شود .وما می توانیم هر ماشینی را وقتی از خط تولید خارج شد ،دوباره تعمیر کینم ولی وقت وکار سختی صرف بر طرف کردن این عیب می شود که خیلی دلسرد کننده است وقتی بررسی می کنیم،می بینیم که کار خانه ای در مقابل ماست که ماشین های عیب دار تولید می کند.

  به همین ترتیب تغییر ظاهری ومصنوعی کارهایمان ،تغییر عمیقی در زندگی مان شکل نمی دهد وبه میزان محدودی عملکرد دارد و ما دائماً یا عمل های ناقص ومعیوب مواجه خواهیم شد که تصحیح آنها به نظر کاری سخت وبدون پاداش خواهد بود .ما نیاز داریم که مواد خام مورد کار را بررسی کرده وبا مراحل تولید آنچه مورد نظرمان است ،آشنا شویم .

برای مهندسان تولید ،تنها کافی نیست که در جریان تقریبی آنچه در سالن تولید اتفاق می افتد ،قرار بگیرد .جهت رفع یک اشکال وعیب خط تولید ،دانش وعلم عملی وجزئیات خط تولید مورد نیاز است .هر چه بیشتر ما سیستم ماشین آلات را بشناسیم وبه داشتن آنها مسلط باشیم ،شناخت عیب ورفع آن بهتر وراحت تر انجام می گیرد .

 

 

پس مراحل تولید چی هستند ؟

 اولین وآشکار ترین موضوع که مابین هدف وعمل قرار می گیرد اندیشه است .افکار در روان جریان دارند .در مدی تیشن راجا یوگا ،روان به عنوان عنصری  فیزیکی نیست.از طریق روان ما تصور می کنیم ،می اندیشیم وبه ایده ها شکل می دهیم .این پروسه اندیشه اساس تمام هیجانات ،تمایلات واحساساتمان است.از طریق این فاکتور است که ما در یک لحظه می توانیم.رویدادی را در گذشته تجربه کرده ،شادی یا غم خلق کنیم ویا خودمان را به سوی آن دنیا ببریم .

 وقتی اندیشه ای وجود دارد مثلا من چای می خواهم، اعمال مربوط به آن به طور خود کار یکی پس از دیگری ظاهر می شوند.آیا تنهااندیشه به عنوان پل را بط بین نیت وعمل قرار دارد ؟ در مورد اصطلاح «قبل از صحبت کردن فکر کنید »چی می گوئید؟بدون شک قبل از شکل گیری عملی باید اندیشه ای وجود داشته باشد در غیر این صورت ،هیچ چیز شکل نمی گیرد.پس این اصطلاح چه معنایی اینجا می دهد؟دو جنبه برا ی اندیشه وجود دارد .اول خود اندیشه ودوم آگاهی ودرک از آن اندیشه است .این خرد[7] است که فاکتور فهمیدن ودرک کردن اندیشه را به عهده دارد.از طریق فاکتور دوم روح،ما ارزش آنچه در روانمان شکل می گیرد را درک می کنیم.در اصطلاح مزبور،فکر کنید قبل از صحبت کردن «از ما خواسته شده که قبل از حرف زدن از خــردمان استفاده کرد وارزش آنچه می خواهیم به زبان بیاوریم را بررسی کنیم.تعدادی ازعملکردهای خـــردعبارتند از دلیل وبرهان آوردن،اراده وقضاوت کردن است.خـــرد مهمترین وحیاتی ترین فاکتوری است که از طریق آن کنترل بر روان وبر خویشتن انجام می گیرد.هدف مدی تیشن،سر شار کردن خود با قدرت است که ما را عاقل وعمیق کرده وقدرت تجزیه و تحلیل کردن وحل وفصل مسائل وتصمیم گیری رارشد  می دهد.خرد به دلیل کار آیی وعملکردی که دارد شناخته شده است .برای نمونه فردی موضوعی را توضیح می دهد وما آن را درک نمی کنیم.پس برای با دیگر به روشهای مختلفی آن را توضیح می دهدوباز آن را متوجه نمی شویم.بالاخره برای بار پنجم مامتوجه موضوع شده وبه اصطلاح دو ریالی ما می افتد.یعنی که ما آنچه را که اوتوضیح می داد را فهمیده وواقعیت اش را درک کردیم.این درک واقعیت عملکرد خرداست.

  مثال دیگر،اینکه در پروسه انجام کاری،ممکن است که ما با دو یا سه نقشه کاروپروژه کاری مواجه شویم.ما امتیازات ونقاط ضعف هر پروژه ونقشه را بررسی کرده وسبک وسنگین می کنیم تا قدرت قضاوت به ما بگوید که کدام یک از آنها مناسب ترین است .مانند روان ،خرد،موجودیت غیر فیزیکی ونامرئی دارد وبه روح ونه به بدن تعلق دارد.

 بخش سومی در روح قرار دارد که آثار شخصیتی نام دارد که معادل کلمه سانسکریت «سانسکار »است.این آثار ،تأثیرات کارها واعمالی است که ما انجام می دهیم وبر روح باقی می ماند.عادات ،هیجانات ،تمایلات ،خلق وخوی وآثار شخصیتی،تمامی توسط آثار حک شده بر روح ،شکل وساخته می شوند.این آثار حک شده ناشی از اعمال وکارهایی است که روح از طریق بدنی که در تسخیر خود دارد انجام می دهد. سانسکارها کاراکتر وشخصیت را شکل می دهند.به همان ترتیبی که قالب بندهای فردی در یک فیلم،داستان آن فیلم را می سازندوهر عمل ضبط می شود،چه آن یک حرکت فیزیکی،یک کلمه یا حتی یک اندیشه باشد. همانطور که زندگی مان طی می شود،بر روح اثری از آنچه انجام گرفته حک می شود.تمام افکاری که در روان جریان دارند،ناشی از عملکرد سانسکارهاست .کاراکتر ،مهمترین ویژگی هر فرد ،هر روح ،توسط این سانسکارها مشخص وتعیین می شود .

روان وخرد وآثارشخصیتی در یک چرخه دوار با یکدیگر کار می کنند که چگونگی عملکرد،اینکه چه فکری داریم وحتی چه خلق وخویی داریم را معلوم ومشخص می کنند.در وحله اول روان اندیشه ای را خلق می کند که خرد بر آن قضاوت  کرده و بر اساس آن قضاوت،عملی انجام می گیرد یا نمی گیرد.این عمل انجام گرفته یا نگرفته.اثر شخصیتی را که در بازگشت،بخش آشکاری در روان خواهد شد را شکل     می دهد .اشاره مناسبی از این حرکت دواری شکل گیری عادتی مانند سیگار کشیدن است.دراولین مرحله که به ما سیگاری تعارف می شود ،اندیشه های زیادی در جهت مخالف وموافق این عمل در روانمان بروز    می کند .«سیگار برای سلامت بداست »جالب است برای من که بدانم طعم ومزه آن چگونه است «عادت کردن به آن خیلی آسان است»،«همه دارند سیگار می کشند »ودر آخر بر اساس این نوع افکار ،خرد تصمیم نهایی را می گیرد.بگذاریم فرض را بر این اندیشه بگذاریم که خرد تصمیم به سیگار کشیدن می گیرد.بااین عمل اثرشخصیتی ایجاد می شودودفعه بعد که به ما سیگاری تعارف می شوداگر ما بپذیریم وآن را بکشیم ،اثرشخصیتی خلق شده توسط این عمل در دفعه قبل را تقویت کرده وبخشی از ضمیرآشکاروبه عنوان خاطره در روانمان با قی خواهد ماند وهر بار که عمل سیگار کشیدن ادامه می یابد،اثرشخصیتی عمیق تری بر روان وضمیر آشکارش حک می شود.مانند شیاری که بر چوبی ایجاد می کنیم.اثر آشکار سیگار کشیدن در روانمان ما را مجبور به سیگار کشیدن می کند.در این شرایط ،خـــرد خیلی ناتوان وضعیف شده وحتی از دور خارج می شود.دیگر قضاوت یا انتخابی برای کشیدن یا نکشیدن سیگار وجود ندارد.فقط اندیشه قوی در روان پدیدار می شود.«میل داشتن سیگار وکشیدن آن »وما عمل خواستن آن را سریع انجام می دهیم ودیگر کنترلی بر خودمان نداریم.اعمال گذشته مان در قالب اثرشخصیتی  بر اعمال زمان حالمان حکومت می کند.

 با وجود این ما می توانیم از این مکانیزم برای خلق اثرشخصیتی مفید ومثبت استفاده کنیم.در حین انجام مدی تیشن،ما خودمان را به عنوان روحی آرام تجربه می کنیم.این تجربه یک اثرشخصیتی خلق می کند. دفعه بعد،ما به دلیل قوی بودن عادت عصبانی شدن،در شرف خشمگین شدن قرار می گیریم که روان قالب بندی جدید وآشکار فعلی را مطرح می کند.«من روح آرامی هستم »این قالب بندی جدید به خــرد فشار می آورد که تصمیمی صحیح بگیرد.چون خرد قدرت تصمیم گیری رااز طریق مدی تیشن کسب کرده و به راحتی می تواند با اثرشخصیتی آرام بخش جدیدعمل کند که مخالف اثرشخصیتی منفی وقدیمی است وبدین ترتیب خـــرد شروع به کنترل کردن هم روان وهم اعمال می کند.من ،روح،حاکم بر شرایط فعلی و زمان حال می شوم ودیگر بنده واسیراعمل گذشته ام نیستم. به تدریج ما به جایی می رسیم که تنها افکاری که ما را به سوی تجربه کردن شادی ورضایتمندی دائمی هدایت می کنند را عملی 

می کنیم.

 

 

 

تمرین مدی تیشن

 

 عادتی را که مایل هستید تغییر دهید را در نظر بگیرید.در طی روز یک یا دو یا بیشتر،اندیشه های مثبت ونیرومندی که به شما کمک می کند که آن عادت  منفی یا اثر شخصیتی را تغییر دهید را خلق  می کنید واین کار را با تمام انرژی وشور وشوقی که می توانید چند بار تکرار کنید.انجام این کار اثر شخصیتی  قوی را خلق می کند.این اندیشه مثبت برای تغییر وارد روانتان می شودوبا خود تجربه ،شور وذوق و کنترل اثر شخصیتی قدیمی را به همراه خواهد داشت.این تجربه به شما کمک می کند که نیت صحیحی  که دارید رادر موقعیت مناسبی به کار ببرید.برای نمونه اگر شما می خواهید که عادت انتفاده کردن ازدیگران را ترک گوئید در طی روز اندیشه های مثبتی خلق کنید مانند "من همه را به عنوان روح های آرام وصلح جو می بینم به جای ایراد وانتقاد کردن ضعف های آنها من فقط می توانم فضائلشان را ببینم وهمچنین من باید ضعف های خودم را قبل از انتقاد کردن ضعفهای دیگران ،بر طرف کنم."


حفظ تعادل

برای حفظ بیشتر در راه رسیدن به هدف یعنی دستیابی به آرامش دائمی روان ،مهمترین موضوع تعادل وحفظ آن است .برای مثال اگر یک طرف ماشینی سنگین تر از طرف دیگر باشد ،راننده نمی تواند ماشین را به طور صحیح کنترل کند واز طرف دیگر طایر ها وبخشهای دیگر ماشین هم آسیب می بینند.همین موضوع برای ما اتفاق می افتد.اگر ما توجه زیادی فقط به مدی تیشن کردن ،داشته باشیم وزیاد از حد به دنیای درون مان سر گرم باشیم ودر آن فرو رویم واز دنیای بیرون کنار بکشیم ،بر قراری ارتباط با دیگران برایمان مشکل می شود.

 می توانیم از چهار موضوع برای پیش گیری از این   بی تعادلی استفاده کنیم ووزنه سنگین را بین این چهار موضوع تقسیم نمائیم.این چهار موضوع عبارتنداز 1- دانستن[8] 2- بودن[9] 3- شدن[10] 4-ارائه کردن (دادن)[11]

دانستن :به فهمیدن ودرک عمیق دانش مربوط می شود .مامطالب اصلی را دریافت کرده ایم:«من یک روح هستم»،«طبیعت حقیقی من آرامش است »ما روان ،خرد وآثار شخصیتی را در خود نهفته داریم،حال باید تمام این موضوعات را با هم در تناسب با یکدیگرمانند تکه های یک پازل قرار دهیم.وقتی این موضوعات در تناسب با یکدیگر قرار بگیرند،تصویر نمایان      می شود.هر تکه سهم ومیزان اندکی از کل تصویر را در بردارد وبه نوبه خودش می تواند به کل تصویر کمک نماید وبدون این بخش، تصویر کامل معنایی ندارد وبا بررسی کردن مرتب این بخش در روانمان ومتناسب کردن آن با زندگی روزانه مان وبازی کردن با آن ،می توانیم دیدگاهی منسجم وبی نقصی را شکل دهیم ویک بار که موضوع خوب فهمیده شد،احساس می کنیم که موقعیت را تحت کنترل داریم.زمانی که درک وفهم دانش وجود داشته باشد،خردمان شفاف شده وبه روشی مفید ومثبت عمل می کند.دانش به ما اجازه می دهد که از پتانسیل اضطراب آور شرایط وموقعیت ها در امان بمانیم.

 

«بودن»

 به تجربه مدی تیشن ویوگا مربوط می شود.حتی اگر ما بتوانیم تمام ارتباطات منطقی ما بین تمام تکه ها اطلاعات را جمع آوری وبه هم مربوط سازیم،تا موقعی که ما از معنای حقیقیشان،فهم ودرک درستی نداشته باشیم ،نمی توانیم واقعاً بگوئیم که ما آنها را فهمیده ایم وبرای مثال ما می توانیم چند جمله ساده را به زبانی مجارستانی یاد بگیریم وحتی با تلفظ صحیح آنها را تکرار کنیم ولی تا موقعی که معلم معنای آنها را بیان وتوضیح ندهد ،جملات هیچ استفاده ای برای ما ندارد.پس چگونه ما آنچه کلماتی مانند «آرامش »،عشق ،روح ،مستقل وبی طرف بودن معنا می دهند را می فهمیم ؟ما این مفاهیم را فقط زمانی درک می کنیم که آنها را تجربه کنیم. تجربه آرامش ،آرامش را به واقعیت تبدیل می کند وبه ما احساسی از اعتماد وایمان می بخشد،چون وقتی مفاهیم وتجربه دانش تئوری شان با هم همسو باشند ،روح می تواند احساس امنیت کند.تجربه عملی دانش تئوری که به ما داده شده است،خود آن دانش را مورد بررسی قرار می دهد آنچه که به اعتماد کردن به دانش منتهی می شود.از طریق این اعتماد وحس حقیقت است که شالوده با ثباتی را می سازیم .

«شدن»

به اعمالمان مربوط می شود.در آخرین پاراگراف ،هماهنگی مابین داشن وتجربه مورد تأکید قرار گرفته است.اگر کمترین اختلافی مابین آنها وجود داشته باشد ،اعتماد وثبات از بین می رود. بدین ترتیب، با دیگر آنچه حیاتی است ومهم به شمار می آید هماهنگی وتعادل مابین آنچه در درون آنچه در بیرون اتفاق می افتد ،است .اگر ما مدی تیشن را انجام داده وروح آرام وآسوده شده ولی در زندگی روزمره در رابطه با فردی عصبانی شدم وخودم را نتوانستم کنترل کنم،تمام فایده وآرامش حاصل از انجام آن مدی تیشن از بین می رود.پس انجام مدی تیشن باید به روش عملی انجام گیرد یعنی قدرت ومثبت گرائی اش در اعمال مان وزندگی روزمره مان انعکاس یابد وهمانی بشویم که در مدی تیشن آن را تجربه می کنیم، یعنی موجودی آرام ودر غیر این صورت روح دچار گیجی ودوگانگی می شود.انعکاس نتایج مدی تیشن در زندگی روزانه وبهره گیری از آنها در زندگی روزمره ،به آگاهی ما مربوط می شود وموضوعی نیست که به طور ناگهانی ومعجزه آسایی صورت گیرد بدون توجه کردن وانجام هرگونه تلاشی.دلیل این موضوع هم ساده است چون اگر ما بار دیگر سیکل روان وخرد وآثار شخصیتی را بررسی کنیم ،می بینیم که حتی اگر ما آثار شخصیتی آرامی را در طی مدی تیشن خلق کنیم ،باز هم آثار شخصیتی قدیمی به خلق افکار منفی در روانمان وگاهی هم با روشی بسیار قوی ادامه خواهد داد ..فقط از طریق انتخابی آگاهانه دردرون خودمان است که ما می توانیم آن را تشخیص داده ورفتارمان را تغییر دهیم .

 دراینجا آنچه که برای در ک کردن مهم است ،این موضوع است که ما تا زمانی که برای تغییر عادتی یا رفتاری تلاش نکنیم ،هیچ پیشرفتی شکل نمی گیرد وآثار شخصیتی جدیدی را تجربه نخواهیم کرد واگر تجربیات خوب مدی تیشن در تضاد با رفتار واعمال روزانه مان باشد ،تنها به خلق افکار منفی بیشتر وقدرت بخشیدن به آثار شخصیتی منفی وقدیمی منتهی می گرددودر این حالت به جای اینکه روانمان بهشتی از آرامش شود ،میدان جنگ خواهد شد.

«ارائه کردن »

 به روابط نوع دوستانه وهماهنگ با دیگران اشاره می کند.

 اگر چه موضوع آرام شدن خود در روابط ما با دیگران تأثیر می گذارد وبه بهبودآنها کمک می کند .ولی باز هم باید به به روابطمان با دیگران توجه  کنیم واز طریق این روابط است که ناآرامی در درونمان خاموش می شود .با افرادی که کاراکتر آرام وخوبی دارند ،ارتباط بر قرار کردن،کاری آسان وراحتی است.ولی متأسفانه،در دنیای امروز،ما در موقعیت های نامساعد وگاهی اوقات کاملاً خصمانه با دیگران قرار می گیریم .در این گونه شرایط ،عمل ارائه کردن نه تنها روشی مناسب برای در امان بودن از تجربه کردن منفی گرایی است ،بلکه برای دیگری هم مفید خواهد بود .برای آنهایی که از شدت بد بختی ،احساس تهاجمی نسبت به دیگران دارند.دراین شرایط ما نه می توانیم بدهیم ونه می توانیم دریافت کنیم.دراین وضعیت،ایده آرامش وآرزوهای خوب برای دیگران داشتن به این معناست که جایگاهی برای پاسخ گویی به ترس ودلخوری یا خشم بر انگیخته شده وجود ندارد.

 این نوع موقعیت ها،آزمون هایی است که هر روز ما با آنها مواجه می شویم.نحوه وچگونه مقابله کردن با این موقعیت ها میزان پیشرفت ما را نشان می دهد. وقتی موفقیتی است،متوجه می شویم که بعضی از جنبه های دانش رادرک کرده وبه کار گرفته ایم وبا وجود این اگر بی توجه به آن باشیم وخشم به سراغمان بیاید ،مایل هستیم که در آینده آن را جبران کنیم واین تمایل برای تصحیح خودمان مارا به سوی درک بهتر دانش واستفاده از آن سوق می دهد.گاهی ما در موقعیتی قرار می گیریم که می توانیم با مطرح کردن تجربیات مفید ومثبتمان با دیگران به آنها به طور مستقیم کمک کنیم.دراین شرایط، شرح این تجربیات به ما کمک می کند که میزان درکمان از دانش وبکار گیری آن را برای خودمان محک بزنیم

هر بار ،ما به دانش بر گشته وکمی بیشتر پیشرفت می کنیم وبدین ترتیب ،پیشرفت طبیعی شکل می گیرد.

 ارائه کردن ودادن باید بدون تمایل دریافت پاداشی باشد.این کار باید به روش طبیعی وفقط با انگیزه تقسیم کردن تجربیات مفید ومثبتی که از درونمان بر خاسته با دیگران صورت گیرد .تجربیاتی که بیانگر آثار شخصیتی مثبت وحک شده دروجودمان است. احساسات شادورضایتمند،بهترین پاداش برای انجام کارهای مثبت است .ارائه کردن تجربیات مفید ومثبت بدون توقع وانتظار،بخشیدن از نوع دوستانه است. وقتی ما برای مدت طولانی مدی تیشن می کنیم،ارائه کردن این نوع تجربیات امری ماورای کلام می شود. دانش وتجربیات مدی تیشن چنان بخشی از وجودمان    می شود که فقط با خویشتن مثبت حقیقی مان،تجربه آرامش وفضائل به دیگران ارائه می شود.

وقتی تمام این چهار موضوع: دانش ،بودن ، شدن وارائه کردن در تعادلی هماهنگ باشند،روح با خود در آرامش وبا دیگران در هماهنگی خواهد بود.

 

تمرین برای مدی تیشن

آهسته عمل کنید،به خودتان فرصت وزمان فکر کردن را بدهید قبل از آن که کاری انجام بدهید.به آثار شخصیتی آرام جدیدتان شانس وفرصت به مرحله در آمدن را بدهید .به خودتان حق واجازه داشتن زمان وفرصت را برای تمرین کردن این اثر شخصیتی مثبت وآرام بخش را بدهید.در وقت وزمانی که در اختیار دارید،عمل تمرکز را انجام دهید.دوره های کوتاه ومنظم مدی تیشن ،فایده هایی را که شما تجربه می کنید را می افزاید .به طور طبیعی وبه مرور زمان ،دوره هایی که شما در مدی تیشن می مانید ،طولانی تر شده وفایده آن نیز افزایش می یابد.مستقل از افکارتان بودن را تمرین کنید.اندیشه اینکه من روح در سینمای وجودم قرار دارم را خلق کنیدونظاره گر افکارتان با شید.افکاری که بر پرده نمایش روانتان ظاهر می شوند ودر حین نظاره گر بودن آنها،متوجه می شوید که سرعت افکار کنتر وکند تر می شوند واز بین آنها نوع های مختلف افکار را شناخته وبهترین اندیشه هارا انتخاب کرده و به مرحله عمل در می آوریدواجازه دهید تا اندیشه تان شما را به تجربه ای که در این اندیشه نهفته است،هدایت کنند.

 اگر روانتان بسیار فعال یا کاملا ً منفی است ،اول به اندیشه اساسی اینکه،«من روح آرامی هستم »کاملا متمرکز شوید. مسیری را که در آن سر چشمه مثبت جریان یافته را نظاره گر شوید.گاهی روان به طور خود کار در مسیر مثبت قرار دارد به خصوص  زمانی که مدی تیشن انجام می دهید ولی در وقتهای دیگر نیاز هست که خیلی جدی کنترل وهدایت شود بطوریکه از برخورد با صخره های هیجانات وافکار منفی جلوگیری شود.


 کارما

  در حالی که خودمان را با بدن فیزیکی مان یکی دانسته ویکسان کرده بودیم،نمی دانستیم که هر عملی چنین اثر عمیقی بر ما می گذارد.حالا با شناخت خویش به عنوان یک روح آگاه شده ایم که هر عمل ،اثری ،صفحه ای بر جا می گذارد که به طور ابدی وجاودانه آن را با خودمان حمل می کنیم.

 تا امروز ما،افراد بشری طبقه بندی آنچه درست وآنچه غلط است را کاری دشوار می دانستیم ودر سراسر تاریخ تعریفمان از درست وغلط دستخوش تفییرات بوده است.فرهنگها وادیان متفاوتی با تعریف های متفاوت وطبقه بندی های متفاوت در تاریخ شکل گرفته اند .حتی در یک دین ،مردم از نسلهای متفاوت،ایده های متفاوتی از درست وغلط دارند.حتی اگر ما به شرایط بیرونی به هیچ وجه کاری نداشته باشیم وبه درون خودمان نظری بیندازیم ،متوجه می شویم که چگونه درکمان دچار تزلزل وتغییر بوده است.در کودکی درکمان در یک سطح بوده،در دوران بلوغ آن تغییر کرده ودر دوران پختگی باز هم دچار تغییر و تحول است .

 همان طوری که ما تحت تأثیر محیط واطرافیان وکلام افراد بشری هستیم .خــــردمان در قضاوت هایش متغیر ومتزلزل است.پس آیا می توانیم به جایی   بر سیم که به طور مطلق بدانیم که چه چیزی درست وچه چیزی نا درست است؟در حایی که ما با این جامه  فیزیکی محدود شده ایم و حتی توسط محیطی که این بدن در چهار چوب اش متولد شده، همین طور محدودیت جنسی ،سن وفرهنگ ،تمام اینها افکار ،ایده ها وقضاوتهایمان را رنگ وبو می بخشند.با حفظ کردن آگاهی ازهویت حقیقی مان،"یک روح آرام"،من قادرم که به درستی آنچه درست وآنچه غلط است را درک کنم.این موضوعی ساده است چون در آگاهی روحی، روح می تواند تنها آرامش ،شادی وعشق را تجربه کند.پس او تنها می تواند اعمالی که بر این صفات قرار دارند ،انجام دهد.این اعمال اعمال خیر خواهانه خواهند بودوشادی ونتایج مثبتی در بر خواهند داشت.در آگاهی جسمانی ،قصد ونیت پاکی وجود ندارد .کارهایمان با بیشترین انگیزه خود خواهانه انجام می گیرد.اعمالی مانند:غرور،حرص ،تملک وبنابراین خیر خواهانه نیستند وغم واندوه می بخشند ونتایج منفیدر بر دارند.مهم این است که ما کارها واعمال را با درک صحیح انجام دهیم.

 قانون کارما ،قانون عمل وعکس العمل برای دنیای معنوی به کار رفته وقانونی مطلق است .این قانون می گوید :برای هر عمل عکس العملی مساوی ومخالف وجود خواهد داشت .«مخالف »البته به معنای «در جهت مخالف»است .هر گونه رفتاری با دیگران داشته باشیم ،جوابی برابر آن دریافت می کنیم.یعنی اینکه اگر من شادی به دیگران ببخشم،در جواب شادی دریافت می کنم واگر غم بدهم غم دریافت می کنم.قانون ساده ای است ووقتی کاملاً عمقش درک شود می تواند نگرشی به معنای رویدادهای دنیایمان ودنیا به طور وسیع بدهد .در دین مسیحیت ،این قانون با این گفته شناخته شده است که «هرچه بکارید ،همان را درو می کنید »این قانون همچنین به عنوان «قانون علت ومعلول »شناخته شده است.

 با درک وشناخت این قانون ،وقتی ما بعضی از پیامدها ونتایج اعمال را می بینیم ،متوجه می شوویم که برای شکل گیری آنها،باید اعمالی از قبل وجود داشته باشد .پس کارما «عمل» علت است ومیوه ی کارما،اثر ونتیجه آن است.عموما ً وقتی ما میوه اعمالمان را می بینیم در تلاش هستیم که فراموش کنیم مامسئول این میوه ها واثرات آن کارما هستیم.اگر ثمره کارما تلخ با شد،معمولاً انگشت سرزنش را به سوی دیگران نشانه می گیریم و می گوئیم که آنها مسئول رنج ودرد ما هستند.حالا متوجه هستیم که اگر در جایی اثر وجای پای غم وجود دارد ،مسئول بروز آن غم ،ما هستیم .درک صحیح «کارما»مارا وادار می کند که مسئولیت ،موقعیت ها ووضعیت روان وبعلاوه تمام زندگی مان را پذیرا با شیم.

 بعضی اوقات فقط نیمی از قانون «کارما»پذیرفته می شود وآن هم بخش مربوط به سر نوشت است .در این حالت شخص ممکن است نا امیدانه فکر کند که «هرچه برای من اتفاق می افتد ،نتیجه اعمال گذشته ام است »پس نمی توانم کاری در این مورد انجام دهم ،این سرنوشتم است .وقتی قانون «کارما» خوب درک شود وآگاه باشیم که ما مسئول موقعیت مان هستیم ،صفاتی مثل شکیبایی ،پذیرش وتحمل کردن را از دست داده ایم ،را دردرون خود پرورش ورشد می دهیم .با وجود این بخش ما اهمیت قانون «کارما»آن است که به ما آموزش می دهد اگر در حال حاضر ،اعمال مفید وخوبی انجام دهیم،می توانیم آینده ی مثبت ومفیدی خلق نمائیم .با درک قانون «کارما»متوجه می شویم که نه تنها ما،اسیر وبنده سرنوشتمان نیستیم ،بلکه بر عکس خالق وسرور آن هم هستیم.ما حتی می توانیم الهام بخش دیگران هم با شیم که سرنوشت مثبت ومفیدی از طریق نمونه بودن ما در انجام کارهای خیر ومفید،خلق کنند.

 منفی گرائی اعمال گذشته ما را به سوی «قروض کارمیک» با اطرافیانمان می کشاند ودر گذشته هر جایی وبه هر کس که ما غم داده ایم ،حالا باید آن قرض را با بخشیدن شاد ی به او ،جبران کنیم .ما باید «حسابهای کارمیک »گذشته را جبران وتصفیه کنیم .خوب است بدانیم که اگر ما وبینشمان تغییر کرده است ،ضرورتاً به این معنا نیست که دیگران نیز تغییر کرده و بینش شان را تغییر خواهند داد.نه اگر ما شجاعت داشته باشیم وبه بخشیدن آرزوهای خوب وانجام کارهای مفید وپاک ادامه دهیم ،در رابطه با دیگر روح ها به تدریج ،قروض کارمیکی که با دیگران داشتیم وعامل بروز منفی گرائی شده بود ،رفته رفته جبران می شود وما ازاسارت "کارما" رها خواهیم شد.

قدرت و نیرو برای حمایت کردن این تلاش ،تلاش برای پاک کردن کارهای گذشته،از طریق مدی تیشن یا یوگا تأمین می شود .به مرور زمان که ما به طور کامل به طبیعت حقیقیمان پی ببریم ،می توانیم درک کنیم که این طبیعت حقیقی همه است .ما میتوانیم بدون توجه به ماسک منفی گرایی آنها مستقیم با روح ارتباط برقرار کنیم. این کاربه ما کمک می کند که کارمای منفی بیشتری باآنها خلق نکنیم ودیگر به روش بدی به منفی گرایی دیگران پاسخ ندهیم.

  با آگاهی روحی،ما به طور طبیعی،عشق واحترام برای دیگران قائل خواهیم شد ودر وقت صحیح ومناسب آن عشق واحترام را دریافت خواهیم کرد.هر عملی که با این آگاهی روحی انجام پذیرد،عملی است که از طریق آن ما خیر وبرکت دریافت می کنیم وهر عمل که با آگاهی روحی انجام گیرد،نه تنها به ما بلکه به دیگران هم فایده وخیر می رساند."کارما" در وحله اول به شکل افکار در روان شکل می گیرد وبه عنوان بذرهای اعمال شروع به کار می کند.همانطور که اندیشه است،همانطور هم نتیجه خواهد بود.افکار مانند اعمال امواج از خودمنتشر کرده وآتمسفر اطرافمان را تحت تأثیر قرار می دهند.طبق قانون "کارما"جواب وبرگشتی ازآن امواج نیز وجود خواهد داشت.افکاری پاک،آرام بخش ،شاد باارزشترین گنجینه های زندگی هستند.اگر ما افکار مفید در آگاهی امان هر کجا که می رویم ،حفظ کنیم ،اتمسفری پاک ،از آرامش وشادی خلق خواهیم کرد که از آن دیگران نیز به خوبی وبه طور وسیعی بهره خواهند برد .

 درک نتایج اعمال به این معناست که ما در انجام هر کاری دقت وصرافت به کار گیریم .با داشتن کمی کنترل بر اعمالمان ،نشانه ی مطمئنی خواهیم داشت که ما کمی کنترل بر روانمان داریم.این موضوع به درس آخر مربوط می شود.اگر ما آرام عمل کنیم،به خودمان وقت بیشتری برای انجام کارها به طور صحیح می دهیم.اگر کاری خوب انجام شود،به احتمال زیاد در آینده،مشکلی ایجاد نمی کند .

کارهایی که با عجله انجام می شوند ،معمولاً اشتباهاتی در آنها صورت گرفته که برا ی جبران آنها کارهای بیشتری طلب می کند.کاری که خوب انجام گرفته ،روانی آرام برایمان به جا می گذارد.کاری که با بی توجهی انجام گیرد،ما را به سوی خودش مکرراً می کشاند .ما کاملاً بر آنچه در حال حاضر انجام می دهیم، متمرکز می شوم.این به ما اجازه می دهد که کنترل کامل بر جسم وروانمان هر دو داشته باشیم.ما  کارهای رادر وضعیت آگاهی روحی انجام می دهیم به طوری که مهم نیست چقدر ما کار فیزیکی انجام می دهیم، در هر صورت سبک و آرام خواهیم بود.

تمرین مدی تیشن

 زمان خود را به سه قسمت تقسیم کنید برای انجام مدی تیشن :

 سه موضوع در مورد مدی تیشن یا در مورد مطلبی مثبت را در نظر بگیرید وپشت سر هم انجام بده مانند :سکوت ،قدرت ،سبکی ،آرامش وخشنودی.

 هر مطلبی را جداگانه انجام دهیدوافکاری خلق کنید که شمارا به تجربه به هر کیفیت راهنمایی کند. مطمئن شوید که شما تجربه ای را کسب کرده اید قبل از اینکه به سراغ دومی برویدوهمینطور دومی قبل از اینکه به سراغ سومی بروید.به این طریق شما به آرامی خودتان را به تجربه عمیقی از مدی تیشن راهنمائی خواهید کرد.وازافکار واحساسات مثبت ومتنوع درموردآنها لذت خواهید برد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتگو با خدا

 در سراسر تاریخ،ما افراد بشری خواهان چیزهای متعددی بوده ایم.بالاتر از همه این خواسته ها، خواهان دو چیز بوده ایم :سعادت ورابطه ای کامل.اگر ما یکی از این دو یا هر دوی آنهارا بدست آوریم ،نزاعی دائمی برای حفظ ونگهداری آنها وجود خواهد داشت .آنها معمولاً برای مدت کوتاهی ثبات دارند .اگر ما بخواهیم این دو خواسته را به طور مداوم وهمیشگی در اختیار داشته باشیم ،باید ماورای هدفهای محدود دارایی ،پول وروابط حساس افراد بشری قرار بگیریم .

 راجا یوگا دو معنا دارد:اول اینکه " از طریق یوگا ما حاکم می شویم" یعنی یوگایی که از طریق آن ما حاکم وشهریار خودمان می شویم ودومی به معنای پیوند عالی ،یا پیوند با قدرت برتراست. این معنای دوم راجایوگا گسترش ورشد رابطه با قدرت برتر،سرچشمه کمال،خدارادربردارد.از طریق این یوگا یا پیوند،ما می توانیم میل وآرزوی مان را برای شادی درون وخواسته مان را برای رابطه ای کامل وسرشار از کمال بر آورده کنیم .

 در وحله اول ،نیاز نیست که به خدا ایمان وباور داشته باشیم کافی است که پذیرای ایده ای باشیم که می گوید منبع انرژی بزرگتری از ما وجود دارد. از طریق تجربیات خاص خودمان در مدی تیشن ما می توانیم درکی از این مفهوم را رشد دهیم.اگر شخصی از ما بپرسد،"آیا به موجودیت آقای ایکس اعتقاد دارید یا نه ؟"در وحله اولو قبل از متعهد شدن به او ، من مایل بودم که ملاقاتی با او داشته باشم و تحت هر شرایط  روانی آزاد و پذیرایی برای این ملاقات  حفظ نمایم. مشابه با این موضوع،با مفهوم انرژی معنوی متعال تا موقعی که تجربه ای مستقیم وجود نداشته باشد ،عاقلانه نیست که ما خودمان را به او متعهد ومقید کنیم ..بله البته اگر من بخواهم ارتباطی با موجود متعال داشته باشم ،موضوعاتی قابل توجه هست که باید آنها رابدانم.اول اینکه ما باید فرم وشکل نیروی برتر را بدانیم به طوری که قادر باشیم شناخت صمیمی از او داشته باشیم .دوم اینکه نیاز داریم بدانیم برای برقراری گفتگو با او از چه زبانی استفاده کنیم وسوم اینکه ،ما مایل هستیم بدانیم در چه محل وجایگاهی ملاقات صورت می گیرد.

 در راجا یوگا همانطور یکه تعریف بسیار دقیقی از شکل روح داریم،همین طور هم تعریف دقیقی از شکل بیروی برتر داریم.در واقع قدرت برتر به عنوان روح متعال شناخته شده است واو هم شکلی مشابه روح بشری یعنی منبع نقطه ای شکل از آگاهی ودرخشش از انرژی نورانی است.

 وقتی ما از کلمه«او» استفاده می کنیم به این معنا نیست که او مذکر است.روح خودش جنسیت ندارد. این تنها بدن است که جنسیت دارد روح بشری بدن در اختیار می گیرد در حالیکه قدرت برتر هرگز جسمی از خود ندارد.پس نه مذکر ونه مونث است.خدا هرگز به صورت بشر متولد نمی شود .در واقع تولد بشری ندارد واو هر گز فضائل فطری اش را مانند ما که فراموش می کنیم ،فراموش نمی کند.او جاودنه آرام ،سعادتمند وقدرتمند است .تجربه مااز فضائل فطری وذاتی مان امری محدود است .

 خدا به طور جاودانه اقیانوس بیکران فضائل است. او کاملاً سر شار است وهر گز نیازی به چیزی ندارد .یعنی که او کاملاً خیر خواه وهمیشه بخشنده است . در واقع در دروس را جایوگا ما اسم خاصی برای قدرت برتر داریم وبکار می بریم .وآن هم شیوبابااست. "شیوا"به معنای خیر خواه است. او تنها موجودی است که حقیقتاً نوع دوست است در حالیکه ما به طور طبیعی به دنبال پاسخی برای آنچه می دهیم، هستیم حتی اگر رضایت وخرسندی انگیزه این کار باشد.خدا هیچ خواسته،میل ،انتظار وتوقعی برای جبران آنچه می بخشد، ندارد. "بابا" اسم شیرین وملایم وآشنایی است برای" پدر" وشیوا بابا به معنای پدر خیر خواه تمام روح هاست .

 دلیل به کار گیری کلمه «پدر »آنست که مفهوم پدر ارثیه ای برای بچه هایش را در خود نهفته دارد.در  این مورد ارثیه در یافتی شامل آرامش ،عشق ودانش وشادی است .نیروی متعال همچنین مادر ،دوست ومحبوب نیز هستند.در واقع هررابطه ای یا نقش مثبتی که ما مایل باشیم در او ببینیم ،ما می توانیم چون او منبع بی کران تمام صفات ،چه مذکر وچه مونث است .پس موقعیت هر چه باشد ،ما چشمه ای از یاری وقدرت در کنار خودمان داریم ،چشمه ای که تنها یک اندیشه ی بی وقفه است .

چگونه ما می توانیم با این موجود متعال گفتگو داشته باشیم؟مدی تیشن تجربه کردن خودمان ،تجربه کردن فضائل خودمان است .ما افکار آرام بخش خلق می کنیم برای تجربه کردن خود آرامش. به طور معما گونه ای،هر چه بیشتر ما در این آرامش خودمان را فرو کنیم ،اندیشه های کمتری نیاز داریم.گفتگو با نیروی متعال بر این اساس قرار دارد که ما اورااز طریق تجربیاتی که ما از فضائلش داریم ،می شناسیم .ما این کیفیت را در اطرافمان شروع می کنیم به احساس کردن.گفتگوی ما با خدا در وحله اول،از طریق تجربه سکوت انجام می گیرد.در عمق سکوت،ما می توانیم خودمان را در اقیانوس آرامش فرو کرده وگم نمائیم .با این تجربه بار دیگر احساس تازگی می کنیم.ما فضائل وویژگی هایمان را به طور عمیق تری درک می کنیم .این تجربه اعتماد به نفس وقدرت برایمان به ارمغان می آورد ومارا توانا می کند .که آرامش خودمان را در حین گذران زندگی روزمره حفظ نمائیم .

 ما همچنین نیاز داریم بدانیم کجا می توانیم او را پیدا کنیم.وقتی ما برای مدی تیشن می نشینیم وعمیقا ً به درون خود می رویم ،احساسی از سکوت تمام وجودمان را فرا می گیرد.درآن سکوت تجربه مان این است که در دنیای بدون تغییرو بدون زمان قرار داریم .در حالیکه دنیای فیزیکی دائما ً در حال تغییر است .

 اگر آگاهی مان به دنیای فیزیکی گره بخورد ووابسته باشد ،هر گز نمی توانیم از عبور زمان رها گردیم،گویی که ما آگاهی مان را به دنیای دیگری ،ماورای دنیای فیزیکی می بریم . این جایگاه ،دنیای روح نامیده می شود .منزلگاه ذاتی روح ،دنیایی بدون زمان وسرشار از سکوت ،آرامش وقدرت را در اطرافمان تجربه می کنیم.از طریق والاترین رابطه ها ،ما قدرت وراهنمایی برای تصفیه کردن قروض کارمیک مان در یافت کرده وآینده ای باثبات ،شاد وآرام برای خودمان خلق می کنیم.

 

تمرین برای مدی تیشن

در یک محلی آرام وبدون نگرانی بنشینید،به آرامی  اندیشه های زیر را درباره ی ارتباطی که یک شخص می تواند با قدرت متعال داشته باشدرا بخوانید.

 

اندیشه هایی برای مدی تیشن

 وقتی من قدرت برتری را در سرزمینی فرای سروصدا وحرکت ملاقات می کنم ،تنها چیزهایی که وجود دارند احساساتی در قلب من است.....این قلب گشاده من است که خدا می خواند .......او می داند هر آنچه که من حقیقتاً آرزو دارم ...آنچه که نیاز است او انجام می دهد ....آنچه که برای من نیاز است صداقت ،پاکی وشفافیت در روان است برای لذت کامل بردن از ملاقات باپدر متعال ،بابا عمیق ترین نیازها وآرزوهای مرابه روش های مختلف و از طریق روابط متعدد بر آورده می کند. به عنوان پدر ،خدا به من عشق ودرک می دهد..... به عنوان فرزندش ،من حق تولد معنوی نسبت به ارثیه و گنجینه های بی کران اش یعنی فضائل و تمامی قدرت هایش را دارم.....بعنوان مادر، من ملایمت ورفاه خدارا تجربه  می کنم که در دامنش روح با مراقبت ومواظبت استراحت می کند ....من می توانم تمام اندیشه ها وامیدهایم با                                           "بابا،دوست ام " تقسیم کنموحتی مشکلات وشک وتردید هایم را ،هیچ چیزی ز یک دوست واقعی پنهان نمی ماتد.......من هر زمان وهر کجایی که بخواهم می توانم از گفتگوی صمیمانه با اولذت ببرم.بابا،دوست من همیشه آنجاست .....بعنوان معلم ،خدا مرا با حقیقت سرشار می کند....برای هر سوالی او جواب دارد،برای هر نیازی  پیشنهادی،برای من تمام رازهای زمان و ابدیت آشکار میکند و راز خلقت را آشکار کرده به طوری که که مفهوم زندگی برای من روشن می شود و.....من در او معلمی کامل را یافته ام،...سرچشمه حقیقت....و باببا آزاد کننده و رهبر من نیز هست......که من را از تمام غم ها و رنجها آزاد می کند......مرا در مسیر آزادی وسعادت وخوشبختی راهنمایی می کند..... بعنوان تنها محبوب من ،بابا آرامش قلب من است ...با "بابا"بعنوان محبوب ،جستجوی  برای عشق حقیقی پایان می پذیرد وتجربه خشنودی کمال آغاز می شود...داشتن تجربه همه ی این روابط با خدا مرا بی نیاز می کند از هر آنچه که نیاز دارم بر آورده می کند تمام آرزوهاورویاهای خالص وپاکم را .......بذر تمام این روابط عشق است وپشت هر اندیشه و عمل او عشق پاک نهفته و ارزوی خیر و برکت برای روح فراهم کردن است ...رشد و ارتقاءروح....پاک شدن من ....... عشق خدا بی کران وپایان ناپذیر است. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آیا زمان منتظر کسی می ماند یا نه؟

 آقای ایساک نیوتن تصویری از کار ساعتی جهانی تنظیم کرده بود که در درون یک ساعت کیهانی می چرخید وکار می کرد .زمان یک موضوع مطلق بود .یک ثانیه ،نه کمتر ونه بیشتر بود .هرجا که ما هستیم چه در اتاق نشیمن یا بر سیاره ای با میلیون سال نوری دوراز ما ،هرچه انجام می دهیم ،تحت هر شرایط ،زمان تیک تیک کنان می گذرد بدون وابستگی به تأثیرات بیرونی .این دیدگاه وبینش عمومی است واگر ما عین این بینش فکر می کردیم ،ما هم مانند دانشمندان غربی ودر راستای فکری آنها می اندیشیم ،دانشمندانی که حدود سیصد سال بعد از نیوتن زندگی می کردند .

 بعد در آغاز این قرن ،شخصی اسرار آمیز به نام انشتین ،تئوری را عرضه کرد که بکار گیری آن اساس سه قرن کار بود.تئوری انشتین،تئوری نسبیت است.بخشی ازآنچه انشتین گفته بود،این بود که تنها روشی که با آن می توان زمان را اندازه گرفت همان ساعت هاست ،ساعتهای آبی که هر یک ثانیه یک قطره از آنها می چکد وساعت های تیک دار که با تیک تیک عقربه عبور زمان را نشان می دهند .پس ساعت به حرکت وابسته است.زمان کاملاًامری مستقل است..اواولین شخصی نبود که اینگونه فکر می کرد ،ولی او اولین کسی بود تئوری وریاضی قابل استفاده ای را نوشت .تئوری نسبیت  ) (   E=mc2 برای درک این فرمول اجازه دهید به تئوری نیوتن بر گردیم.آنچه نیوتن می گفت این بود که ساعتی کیهانی که با حرکت تیک دار ،کار می کند .در مقابل آن می توان اشیاءرا اندازه گیری کرد .

 ساعت نیوتن ،ساعت حقیقی نبود ولی تئوری به نظر ایده ای محکم وبا ثباتی بود .زمان بدون وابستگی به هر آنچه اتفاق می افتد ،عبور کرده ومی گذرد.حالا بگذارید کمی آن را تجربه کنیم .تصور کنید که شبی خوابیم ووقتی بیدار می شویم صبح روز بعدی ،همه چیز با نصف سرعت شب قبل در حرکت باشد طبق تئوری نیوتن وزمان حقیقی هم حرکت تیک دار خودرا ادامه می دهد ودر واقع ما دو برابر زمان گفته شده برای انجام هرکاری،زمان استفاده می کنیم وکاری که از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر انجام می گیرد در اصل شانزده ساعت طول می کشد.

 انشتین می گوید که ما روشی نداریم که توسط آن بدانیم وقتی صبح بیدار می شویم،هر چیزی در نصف زمان قبلی انجام خواهد گرفت.در هر صورت زمان حقیقی در این موقعیت وجود ندارد که با آن بشود هر چیزی را که اتفاق می افتد را اندازه گیری کرد.زمان،وسیله اندازه گیری فعالیتمان است.اگر تمام زمان سنج های دنیا سرعتشان به نصف کاهش یابد ،پس خود زمان هم به نیم ساعت کندتر می شود وبه عبارت دیگر زمان نیوتن امری جامد وزمان انشتین ،امری متغیراست.

وقتی صبح بیدار می شویم همه چیز معمولی وطبیعی به نظر می آید ،ما احساس نمی کنیم که همه چیز با سرعتی کمتر در حرکت بوده است چون تنها روش برای قضاوت درباره ی آنچه انجام گرفته،مقایسه کردن آن با انجام چیز دیگریست که سرعتش کمتر یا بیشتر نشده باشد.به بیان دیگر،چیزها بازهم با یک سرعت یکسان ونسبی نسبت به یکدیگر انجام می گیرند .چگونه این دو ایده می توانند در عمل به ما کمک کنند ؟اول اینکه طبق اینکه چگونه ما برای زمان احترام قائلیم وبه آن توجه می کنیم،ماحاکم زمان هستیم ویابنده آن  می شویم.با نظریه نیوتنی،ما بنده واسیر زمان   می شویم،همانطور که زمان منتظر هیچ کس نمی شود وما احساس می کنیم که باید با عجله وشتاب بیشترین فعالیت وکار را در لحظه ای که می گذرد انجام دهیم.حالا،اجازه دهید که ببینیم چگونه به کار گیری ایده انشتین درباره زمان برای ما مفید وباارزش است.

 دراین وضعیت ،زمان به میزان وآهنگ تغییر وابسته است.دردرون ماچه چیز تغییر کننده ای که سرعتش چگونگی وضعیت زمان که تند وسریع حرکت می کند ،اداره وکنترل میکند،وجوددارد؟اگر ما افکارمان را با کندی بیان نشان دهیم ،زمان به نظر کشیده تر وطولانی می آید.اگر به سرعت افکارمان بیافزائیم،زمان به نظر کوتاه تر ومحدود تر می آید.اینطور نیست که ما سرعت افکارمان را به همان روشی که سرعت یک صفحه را کاهش می دهیم ،پایین می آوریم وکم می کنیم. مافقط فضای خالی بین دو اندیشه وحتی بین دو کلمه را کم کنیم .در اینصورت ما نه تنها از افکارمان بلکه همچنین از فضاهای آزاد بین آنها آگاه وبا خبریم .آگاهی از این فضاهای آرام بخش بین افکار نه تنها مارا در زمان حال نگه می دارند بلکه ما را متوجه می کنند که در حین اینکه زمانهایی برای عمل کردن افکارمان صرف می شوند،زمانهایی هم آزاد در کنارآنها برای خودمان نیز وجود خواهند داشت .

وقتی من کار جدیدی شروع می کنم ،برای مثال وقتی برای اولین بار دستور غذایی را به کار می برم،چندین بار دستور العملش را خوانده ومرور می کنم ،بعد در باره آن فکر می کنم وکارهای مربوط به آن دستور غذایی را انجام می دهم.وقتی کار را تمام کردم مجدداً به دستور غذایی رجوع می کنم تا کارهای انجام شده را با دستورالعمل مطابقت دهم.این روش به من اطمینان می دهد که کارهارا به درستی انجام میدهم وبهترین نتیجه هم بدست خواهد آمد.با دادن وقت وجایگاه آزاد به خودم در حین انجام کارها،نه تنها آن کارها خوب انجام میگیرد بلکه من احساس رضایتمندی هم خواهم کرد.

با مقایسه کردن این روش با موقعیتی که در آن دستور العمل ما در شکل افکار،باسرعت زیاد یکدیگر را دنبال کرده،بدون منتظر ماندن اینکه دستور العملی به مرحله عمل در آید،یکی دیگر ظهور پیدا می کند.نتیجه آن می شود که در حین اینکه ما کاری را انجام می دهیم ،روانمان به ما نق می زند که کار بعدی را شروع کنیم.در این وضعیت ،احساس می کنیم که تحت فشار واسترس قرار داریم وبه اندازه کافی زمان برای انجام تمام آن کارها نداشتیم ودر نتیجه کارها خوب انجام نگرفته است .پس سرعت افکار نیست که مهم است بلکه سرعت افکار در رابطه ی با کار هاست که مهم است.اگر سرعت افکارمان (رهنمودهایمان برای خودمان )با سرعت آنچه می توانیم انجام دهیم،هماهنگ ودر یک راستا باشند ما از اضطراب واسترس رها خواهیم بود واحساس خواهیم کرد که زمان کافی برای انجام کارها به درستی و به طور صحیح وجود دارد.تأثیر این نوع روش این است که احساس می کنیم گویی ما برای خودمان زمان خلق کرده ایم.امتیاز وبرتری دیگری که خیلی زود با بکار گیری این روش حاصل می شود این است که به راحتی می توانیم اعمال وعکس العمل های ناشی از آنها را کنترل کنیم.مردان بزرگ و ورزشکاران در حین تمرین و ورزششان،روانشان راتحت کنترل دارند.این مورد برای ورزشکاری به نام "بیجورن بوگ»[12] کاملا ً محسوس است.دستور المل ها واوامری که به بدنش می دهد چنان دقیق وروشن وواضح است که هرحرکت به نظر بدون تلاش وکاملاً با صرفه جویی انجام می گیرد وهیچ نوع تلاش فیزیکی زائد وبیهوده ای در حرکاتش وجود ندارد.فضاهایی که مابین کارها می گذاریم وقتی که افکارمان را کند می کنیم ،به ما فرصت می دهد که به آسانی وسریع تغییر جهت دهیم.وقتی افکارباهم مسابقه می دهند،گویی آنها برای سریع حرکت کردن با هم متحد می شوند ودرست شبیه ماشینی که با سرعت حرکت می کند،عمل می کنندووقتی ماشین با سرعت زیاد حرکت می کند وناگهان ما نیاز داریم به سمت چپ بپیچیم،باید محکم ترمز بگیریم وهم خودمان وهم سرنشینان ماشین عقبی را به زحمت انداخته ومضطرب کنیم.ممکن است که دورتراز مسیر مورد نظر دور زده ایم که باید با دنده عقب وبا اتلاف وقت وانرژی به مسیر صحیح بر گردیم. وقتی این مورد در روانمان اتفاق می افتد،دیر یا زود وضعیت فوریتش را از دست می دهد وبرای ما شوک وآشفتگی به جا گذاشته ومی تواند برای دیگران هم آشوب به همراه داشته باشد.با وجود این فضاهای بین افکار شبیه مدت زمانی است که درایستگاه های موقت بین راهی سپری می کنیم. از یک ایستگاه می توانیم به هر مسیری که انتخاب کرده ایم به نرمی وبا سهولت وبدون ایجاد مزاحمت برای کسی حرکت کنیم .

این تمرین کند کردن افکارمان وزمان بیشتری به خودمان دادن به چندین روش مفید وکمک کننده اند وبعد از همه اینها،این روش به ما اجازه وفرصت می دهد که به آسانی وبا سهولت بیشتری در وضعیت آگاهی روحی باشیم .این فضاهای بین افکارمان به ما وقت وفرصت می دهد تا احساسات شیرین وملایمی از آرامش ورضایتمندی داشته باشیم که از صفات طبیعی روح هستند.

بدون شک ،زمان نیوتنی ،نوعی از زمان است که دنیای فیزیکی اطراف ما را اداره می کند.بدون این چار چوب کاری محکم برای رجوع کردن به آن ،چیزها وکارها با بیشترین آشفتگی صورت  می گیرند.از طریق "پنجره" انشتین می توانیم از این دنیای فیزیکی رهایی یافته وبه"دنیای روح" به دنیای بدون گسترش زمان ،بدون زمان پرواز کنیم.این والاترین دنیای بدون زمان است گویی حرکتی درآن وجود ندارد فقط سکوتی دائمی. در منزل معنوی ام می توانم یاد بگیرم که چگونه افکارم را کند کنم.به میزانی که آنها همگی باهم متوقف شده وحالا در دنیای سکوت ،با تجربه سکون ورضایتمندی ،ما زیبایی ابدیت را کشف می کنیم.

 

تمرین برای مدی تیشن

عادت گفتن  اینکه "گذشته گذشته آست "را تمرین کنیم ،مقابله کردن با مشکلات را ادامه دهید. اگر موضوعی منفی اتفاق افتاد،در مورد آن احساس شرم وناراحتی نکنید.فقط اندیشه مصمم داشته باشید که بر آن غلبه کنید.انرژی که معمولاً برای احساس گناه وافسوس خوردن هدر می رود را به اندیشه ای مثبت ومفید وقدرت اراده ای قوی تبدیل کنید وبه طوری که روح بگوید: "بله من تلاش می کنم تا تغییر کنم وعوض شوم وخودم را بهبود ببخشم ".

 

افکاری برای مدی تیشن

من خودم را به عنوان موجودی بدون بدن تجربه می کنم........چشمه ای از نور ،آرامش وقدرت در دنیای نور ...........من احساس می کنم که همه چیز کاملاً در سکون وآرامش است ............

بدون زمان .......هیچ چیز تغییر نمی کند

رضایتمندی عمیق وجود دارد .....تجربه رضایتمندی عمیق وجود دارد .....هیچ چیز دیگری جز خواسته های روح وجود ندارد..........من در منزلگاه ابدی سکوتم هستم ......من در اقیانوس آرامش غرق وفرو رفته ام ......من در رابطه با منبع بی کران تمام فضائل قرار دارم وخودم را کاملاً سر شار می کنم..........من سرشار ولبریزم از آرامش ونور ........وفضائل الهی را به این دنیا منتشر می کنم.


 

هشت قدرت

 در طی مدی تیشن راجا یوگا، قدرت ها رشد می یابند که در بین انها از هشت قدرت به طور خاص صحبت شده است. در مرحله اول این هشت قدرت ممکن است به نظر هشت صفت باشند. ولی کلمه قدرت در این کتاب به دلیل خاصی به کار رفت است. راستی فرق بین صفت و قدرت چیست؟ صفت ویژگی است که گاهی دیگران در ما مشاهده می کنند و گاه در فرم خفته قرار دار و گاهی دیگران وجود آن را تحسین می کنند. ولی حتما لازم نیست که آن را داشته باشند. قدرت ویژگی است که نمی تواند در فرم خفته و پنهان باشد. چشمه دائمی ازالهامات برای دیگران است که بتوانند خودشان را تغییر داده و قوی شوند.

 

هشت قدرت

قدرت شکیبایی،قدرت شجاع بودن، قدرت مشارکت، قدرت سازگاری، قدرت تشخیص، قدرت قضاوت، قدرت جمع آوری افکار بیهوده، قدرت درونگرایی.

باید بدانیم که دانستن با خبر بودن از این قدرت ها مهم نیست. آنچه که اهمیت بیشتری دارد این است که بدانیم و درک کنیم که کی و چگونه از این قدرت ها استفاده شود. برای نمونه ، اگر ما دائما رفتار بد فردی را تحمل کنیم و موقعیت بدتر شود شاید بهتر باشد که به روشی آرام ولی با ثبات و محکم به او بگوییم که رفتارش مورد پذیرش و قابل قبول نیست. هشت قدرت چنان هستند که می توانند در هر موقعیتی حداقل یکی از آنها مورد استفاده ما قرار گیرند. انتخاب صحیح قدرت مورد نظر به وضعیت با ثبات ارامش ما و داشتن بینش و تصویری روشن و واضح از موقعیت مورد نظر بستگی دارد.

 

قدرت شکیبایی

 قدرت تحمل مشکلات، توانایی ماورای تاثیرات موقعیت های منفی رفتن ، توانایی و قدرت عکس العمل نشان ندادن حتی در افکار را شامل می شود.اگر کسی به ما تهمت زد یا انتقاد کرد یا خشمی را بروز داد یا اگر درد و رنج فیزیکی داریم با قدرت شکیبایی ما می توانیم شاد و آرام بمانیم.بر اساس دیدگاه روح اگاهی ما می توانیم به دیگران عشق ببخشیم و مانند درخت میوه ای که با وجود اینکه سنگ و چوب به سوی آن پرتاب می شود در جواب میوه اش را به آنها می بخشد.

 

 

قدرت مقابله کردن با مشکلات ( شجاعت)

  این قدرت با مدی تیشن کردن تقویت می شود و از طریق آن ما طبیعت فطری آرامش مان را تجربه کرده و از آگاهی از جامعه فیزیکیمان جدا و مستقل می شویم و با این شرایط ما می توانیم ماورای مشکلات و مسائل را دیده و برزسی می کنیم و بعد مثبت مشکلی را کاملا منفی به نظر می اید را پیدا کنیم. این بررسی و شناخت به ما قدرت مقابله کردن می بخشد.

 

قدرت سازگاری

 توانمندی و قدرت است که ما را ماورای هر نوع درهم شکستن شخصیت یا طبیعتمان قرار می دهدو قوی می کند تا با هر موقعیتی که می طلبد خودمان را سازگار کنیم و تطبیق دهیم. ما نباید در هر موقعیت نزاع و دعوا راه بیندازیم. درست مانند اقیانوسی که می تواند با تمام رودخانه ها یی که به آن جاری می شوند سازگاری باشد. پس نباید شخص یا موضوعی را کنار زد بلکه با داشتن آرزو های خوب و قدرت ناشی ازآن می توانیم روابط و شرایط را تغییر دهیم.

 

قدرت مشارکت

 قدرت  مشارکت با دیگران  داشتن به بینش مسلط به اگاهی روحی نیاز دارد که با آن می توانیم تمام اطرافیانمان را به عنوان خواهر و برادر بپذیریم. این بینش برادر کونه همبستگی و قدرت در یک گروه به وجود می آورد. این قدرت مشارکت اتجام هر کاری را سهل و آسان می کند.

 

قدرت تشخیص

 توانایی است که ارزش صحیح به افکار ، کلمات و اعمال  ما و دیگران  می دهد. درست مانند یک جواهر ساز که الماس ساختگی را از نوع حقیقی آن تشخیص می دهد. پپس ما باید قادر باشیم که افکاری مثبت و سالم را حفظ کرده و از افکار منفی و مضر پرهیز نماییم. این افکار منفی است که مانند ابری قدرت تشخیص را را می پوشاند و ما این افکار از طریق مدی تیشن می توانیم از بین برده و حذف کنیم.

 

قدرت جمع بندی افکار بیهوده  

 این دیدگاه از اگاهی روحی به این معناست که می توانیم در نور سفر کنیم با بسته بندی و حمل آنچه نیاز است. پرهیز از حمل و حفظ افکار بیهوده و منفی ما را از خستگی فیزیکی و روانی رها می کند. این صرفه حویی قدرت و دیدگاه کاملا مثبت و مفیدی را به ارمغان می اورد.

 

قدرت درونگرایی

این قدرت کنترل افکار و لحظه ای را به درونمان خزیدن را فراهم می کند. در حین انجام هر کاری می توانیم لحظه ای به درون رفته و نظاره گر افکار سالم باشیم و کنترل انها را در دست بگیریم. ما می توانیم هر از گاهی به دبنای درونمان رفته و برگشت به موقعیت آرامش درونی مان را تمرین نماییم. با این روش  وقتی نیازی نیست از درگیری افکارمان با آنچه می گذرد پرهیز می کنیم. و در این صورت هیچ نوع تلاش روانی هدر نمی رود. این قدرت کنترل حقیقی افکار است که قدرت عطیمی برای روح عرضه می کند.

 این هشت قدرت تاثیر فزاینده ای در زندگی روزانه مان خواهند داشت.

 

 



[1] - The peace of mind

[2] - Raja yoga

[3] -Meditation

[4] - Mederi

[5] - Mantra= man + tra      این کلمه از دو بخش روان و رها کردن شکل گرفته است 

[6] -Soul consciousness

[7] خرد : مرکز دانایی  و یکی از فاکتور های تشکیل دهنده  روح   است......... ....................................     Intellect

[8] - Knowing

[9] - Being

[10] - Becoming

[11] - Giving

[12] -Bjorn Bog


منبع:  http://rajayoga.blogfa.com/post-5.aspx    

با تشکر یوسف پ

+post link| موضوع : دانلود کتاب های الکترونیکی e-book نوشته شده توسط یوسف پ در جمعه 1388/08/22 و ساعت 11:27 PM |

 

  :صفحات عناوین مطالب وبلاگ

[   1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11- 12   ]-[NNP]

All Rights Reserved 2007-2009. © By NNP.blogfa.com design:Yousef-p